تبليغاتX
مدیریت - سال آخر
نوشته هایی از سال آخر دانشجویی در دانشکده مدیریت آزاد تهران جنوب

  • يك دانشجوي گرامي موقع حضور و غياب يكي از دانشجوها گفت: .استاد، فلاني مهموني گرفته رفته از اين جا!.
  • يك دانشجوي گرامي در پاسخ به اين سؤال استاد كه پرسيد: .از اين درس چه شنيده‌ايد؟. گفت: .استاد، مي‌گويند شما هم بداخلاقيد، هم سخت‌گيريد، هم نمره امتحان را خيلي بد مي‌دهيد، اين درس هم درس مزخرفي است!.
  • يك دانشجوي گرامي خطاب به استاد كه پرسيده بود چرا اين بار هم درس نخوانده، گفت: .استاد، جلسه اول ما نبوديم، جلسه دوم كتاب نداشتيم، اين جلسه هم كه كتاب را تازه خريديم ديگه!.
  • يك دانشجوي گرامي بعد از 45 دقيقه از وقت كلاس، بلند داد زد: .ببخشيد، اگر استراحت نمي‌دهيد من تشريف ببرم بيرون يك كم هوا بخورم!.
  • يك دانشجوي گرامي در پاسخ به سؤال استاد مبني بر عواقب افزايش جمعيت گفت: .آن وقت ارثيه پدرها بين افراد بيشتري تقسيم مي‌شود و سهم هر يك از فرزندان كم مي‌شود!.
  • يك دانشجوي گرامي در واكنش به لهجه غليظ استاد، عرض كرد:
    .!.Can you speak English
نوشته شده توسط  در ساعت 11:35 | لینک  | 

  • استاد خيلي خوب ما در جواب خسته نباشيد يكي از دانشجوها فرمودند: .بگذار به نقطه سر خط برسم، بعد بپر وسط حرفم!.
  • استاد خيلي خوب ما فرمودند: .يك فكري به حال من بكنيد، آخه يك ساعت از كلاس شما با ساعت خواب من تداخل دارد..
  • استاد خيلي خوب ما در حين تدريس فرمودند: .فلان قارچ خيلي مهم است و هميشه يكي از سؤال‌هاي امتحان بوده، از آن مواد مخدر هم تهيه مي‌كنند؛ ولي چون بدآموزي دارد اسمش را پاي تخته نمي‌نويسم!.
  • استاد خيلي خوب ما، كه خيلي هم باادب تشريف دارند، به يكي از دانشجوهاي شلوغ و فعال كلاس با لحني بسيار آرام فرمودند: .آرام باش حيوان!.
  • استاد خيلي خوب ما وقتي پس از حل مثال در كلاس، قطر لوله مورد نياز براي مسئله را منفي به دست آورد، با ژستي عالمانه فرمود: .خب، قطر اين لوله از داخل اندازه‌گيري شده!.
  • استاد خيلي خوب ما كه بعد از ساعت‌ها بحث بر سر يك مسئله علمي در كلاس از يك دانشجو شكست خورد، فرمود: .آن موقع كه من در كاليفرنيا درس مي‌خواندم اين طوري نبوده است!.
  • استاد خيلي خوب ما در پاسخ به عبارت .پرسش نداريم،. كه يكي از دانشجوها روي تخته نوشته بود، يك دفعه‌اي فرمودند: .و آن گاه خداوند دانشجو را آزاد آفريد..
نوشته شده توسط  در ساعت 2:31 | لینک  | 

پیش نوشت : هیچ اهمیتی نمیدهم که دولت فخیمه مهر ، تمام سالن های دانشگاه ها و حق تمام تریبون آزادِهای یک هفته از آذر که از قضا روز دانشجو در همین هفته هست را در اختیار نهاد رهبری و بسیج و دیگر دستگاه ها و ارگان های موجه نظام قرار داده ، رفته ام و از آرشیو عکس هایم این عکس مربوط به سال 85 را پیدا کردم و اینجا گذاشته ام و گمان میکنم حرفش هم واضح و روشن است ...      

               16 آذر / عکس از ایسنا

مزرعه دزديدني نيست
فردا ميلاد بهاره
ديگه اين مزرعه هرگز ترسي از خزون نداره
نفس بكش
نفس بكش
اينجا نفس غنيمته....

پ.ن : اینجا از امروز تا پایان ترم یعنی تا نیمه بهمن ماه اگر خدا بخواهد به طور مداوم به روز میشود و آخرین مطالب این گروه از نویسندگان ! تقدیم میگردد . سردبیر ِ مفلوک درسش در این دانشگاه تمام شده ، اما چون هنوز مدرکی اخذ ننموده ادامه میدهد ، و البته دست یاری به طرف دوستانی دراز میکنند که به روشن ماندن چراغ ِ این نشریه.. چشم دارند. اگه یه آدم چشم و دل پاک که دستی هم بر آتش داره واسه ادامه اینجا پیدا شد که شد ، اگه نشد بعد از بهمن یه چند ماه صبر کنید خدا رو چه دیدید شاید قرار شد دوباره از یه جا دیگه داد دانشجویی سر دادیم...

نوشته شده توسط  در ساعت 14:35 | لینک  | 

پس از مدتی اینجا را به لطف سرکار خانم ژوآن (از دانشجویان به نام دانشکده) به روز میکنم

       

و این است هنرهای دستی ِ دانشجویان ِ دانشکده مدیریت تهران جنوب... ترکیبی غریب از شعر نو ، ترانه های جدید ی بازار - طراحی- توسل به ارزشهای اسلامی و عجز و ناتوانی در برابر استاد و درسش ...    
نوشته شده توسط  در ساعت 2:18 | لینک  | 

 

زندگي دانشجويي، مثل يك آزمايشگاه 4 ساله است؛ مهم است كه اين روزها را چطور بگذراني؛ به ويژه تو، تازه وارد عزيز!

 دانشجو بعد از یکی دو ترم کلاسهایش را هم تعطیل میکند تا به کارهایش! بپردازد. 

 اگر بخواهيد زندگي دانشجويي را فقط با درس‌خواندن پر کنيد، پس از پايان اين عمر کوتاه مي‌فهميد چه کلاهي سرتان رفته. در حقيقت دانشگاه در زندگي آدم چيزي غير از صد و چهل و خرده‌اي واحد است که بايد آنها را گذراند و از شرشان راحت شد. اينجا جايي است که 4 سال وقت به تو هديه مي‌کنند که اگر دانشجو نمي‌شدي آن را نداشتي؛ بايد مي‌رفتي سربازي يا سراغ يک کسب‌ و کار آبرومندانه.

اما حالا با دانشجوشدن دست‌کم 4 سال وقت داري که به خودت برسي. وقتي دانشجو هستي وقت پيدا مي‌کني رمان بخواني، سينما بروي، تمام مجلات و روزنامه‌ها را بجوي و خلاصه اينکه مي‌تواني کارهايي را که در زمان غيردانشجويي يا وقتش نيست يا حسش، انجام بدهي. پس اين 4 سال را زندگي کنيد اما به 140 واحد هم فکر کنيد.

 

دانشجو درس هم مي‌خواند

 خيلي نامردي است که اول کار باز شروع کنيم از درس و اينها حرف‌زدن، اما فکر مي‌کنم اين‌حرف‌ها آن‌قدر مهم است که نگفتن‌اش خيلي نامردي بزرگ‌تري است.

خيلي‌ها 4 سال تمام مي‌آيند دانشگاه و آخرسر هم متوجه تفاوت دبيرستان و دانشگاه نمي‌شوند. دانشگاه 2 لايه دارد؛ لايه‌ اول کاملا مثل دبيرستان است؛ معلمي که با گچ روي تخته مي‌نويسد، تويي که از نوشته‌هايش کپي برمي‌داري و ميان‌ترم و پايان‌ترم و نمره‌اي که به کارنامه مي‌رود.

اما لايه دوم بر خلاف لايه اول، يک تجربه بکر و منحصر به فرد خواهد بود که همه‌چيزش دست خودتان است. مهم‌ترين چيزهايي که لايه‌ دوم يادتان خواهد داد اين است که چطوري دنبال چيزهاي مهم و به دردبخور بايد گشت... لايه دوم کشف‌کردني است. اين را هم بدانيد كه هر رشته اي، قلق خاص خودش را دارد.

                             

                                                        بر گرفته از بخش سبک زندگی : دانشجویی  از مجله همشهری جوان

                

                 ادامه نوشته در ادامه مطلب                                                       


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 11:55 | لینک  | 

پیش نوشت : یکی از ذکور ِ محترم ( یکی از پسرهای معروف دانشکده) ایمیل زده ، مطلبی خلاصه و کوتاه نوشته بعلاوه یک عکس ...نوشته و عکسی را که فرستاده به رسم ادب و احترام متقابل اینجا میگذارم ، اما شما خودتان قضاوت کنید که آخرالزمان که میگویند حتما مصداق داشته دیگر...!

پست قبل را یک دختر نوشته و این پست را یک پسر...!

 

بی هیچ ناراحتی و زحمتی جای همه ی BF ها در پست قبل ، GF  بگذارید ،

جای همه ی کلمات دختر ، بنویسید پسر  و مطلب را دوباره بخوانید . قسمت آخر هم که رسیدید بخوانید دربه در دنبال کار میگردند تا بواسطه آن یک زن هم بتوانند بگیرند و بعد از دانشگاه در یک جایی کاملن بی ربط به درسشان مشغول به کار (درآوردن یک لقمه نون واسه زن و بچه شان) میشوند.

  همین و تمام.

 

نوشته شده توسط  در ساعت 2:8 | لینک  | 

:: این یادداشت ، نوشته یک دانشجوی دانشکده هنر دانشگاه آزاد است که از قضا ( غذا ! ) دختر هم هست .

ترم 2 همچنان قادر به ساختن کلمات معنی دار نمیباشند! متوجه میشوند به غیر از آنها افراد دیگری نیز به اسم دانشجو تو این مملکت هستند! به مقدار بسیار ناچیز از قطر ابروها کاسته میشودولی سیبیل جزیی از اعضای ثابت بدن می باشد.سر کلاس متوجه موجوداتی عجیب و غریب میشوند اما اسم آنها را نمی دانند.کماکان مسیر دانشگاه تا خانه بدون هیچ کم و کاستی طی میشود.نیمی از کتاب های ترم را میخرند و نیمه دیگر را از کتابخانه میگیرند.اگر به آنها سلام کنید در جواب زمزمه نامفهومی میشنوید با این مضمون:سلام علیکم ورحمة الله و برکاته! دو- سه بار از جلوی تریای (سلف ِ) دانشکده رد میشوند اما جرأت داخل شدن را ندارند!(استغفرالله)

    
ترم 3  به معنای واژه پسر پی می برند و با ماهیت آن موجودات عجیب و غریب آشنا می شوند.به این نکته حیاتی پی می برند که تنها استفاده WC قضای حاجت نیست!!!سوژه خنده پیدا می کنند. همه کتابها را از کتابخانه می گیرند و متوجه میشوند که تا 4 جلسه میتوانند سر کلاس غیبت کنند. می فهمند که شهر خیلی بزرگ است و غیر از خانه شان جاهای دیگری هم دارد! تریا دانشکده تبدیل به پاتوق آنها میشود.در جواب سلام شما میگویند سلام!


ترم 4  با واژه BF آشنا میشوند اما راه و رسم تور کردنش را بلد نیستند.ابروها نازک میشودو سیبیل ناپدید!در ساعت های استراحت بین کلاسها و حتی وسط کلاس ها به WC میروند!!!همیشه در دانشگاه از قسمتهای "پر پسر" عبور میکنند.شروع میکنند به پرسیدن آدرس از پسرای خوش تیپ دانشگاه!(نکته:اگر دیدید که جلوی در آموزش یه دختر ازتون آدرس آموزش رو پرسید پس: 1- دختره ترم 4 درس میخونه.2-شما خوشتیپید!.3 یالا مخشو بزن دیگه چلمن) !
شروع میکنن به نوشتن جزوه !هر 2-3 شب یکبار به خانه میروند برای حاضری و به خاطر غر زدن های مامان بابا.(خوب پدر مادرن دیگه دلشون تنگ میشه شما به بزرگی خودتون ببخشید!) و تعویض لباس و بقیه روز ها خونه دوستشون درس میخونن!(آره جون خودت .بیچاره پدر ,مادره خبر نداره!!!!) در جواب سلام شما میگویند:سلام.چطوری؟خوبی؟


سلام سارا! دیدی بالخره عکست رو زدم اینجا ؟! :) یوهوترم 5 یکی از این موجودات خوش خط و خال (BF ) را بدست می آورند اما چون تازه کار هستند بامبول های زیادی سرشان پیاده میشود!اصلاً سر کلاسها نمی روند و از دانشگاه فقط با WC کار دارند!چون BF دارند دیگه احدی را تحویل نمیگیرند و درست مثل ترم یک میشوند( چون این دفعه فکر میکنن فقط خودشونن که BF دارند و آسمان باز شده این پسره افتاده تو بغل اینا!= آخر بی جنبگی)کوتاهترین مسیری را که طی میکنند مسیر دانشگاه به کافی شاپ و سپس خانه میباشد.از چهره مردانه گذشته تنها خاطره ای باقی مانده است!(اینجاست که میگن مردونگی مُرده!!!) به دلیل افزایش آرایشات روی صورتشون اضافه وزن می آورند و برای جبران آن از مقدار شلوار و مانتو شان کم میکنند!یک میز اختصاصی برای خودشان و BF شان در تریا دانشکده رزرو است!تابلو میشوند.کارکنان حراست دانشگاه آنها را به اسم کوچک می شناسند.سند کمیته انضباطی را به نامشان میکنند!
در جواب سلام شما (بعد از 10 دقیقه!) می گویند:اوا سلام ببخشید حواسم نبود(طرف داره عاشق میشه و حواسش یه جای دیگست....خاک بر سرت)!

ترم 6 خیلی تابلو میشوند!عاشق میشوند! مورد سوءاستفاده قرار میگیرند!مشروط میشوند!!!


ترم 7 به طرز وحشتناکی تابلو میشوند! در عشق شکست میخورند!مشروط میشوند!

ترم 8 دوباره آدم میشوند.دیگر تابلو نیستند چون جوانان مستعد دیگری جای آنها را میگیرند(من لذت می برم میبینم این جوونا.......!)جای جای دانشگاه برایشان خاطره انگیز است.مثل بچه آدم این ترم درس میخوانند فارغ میشوند.در به در دنبال شوهر میگردند.به نگهبان جلوی در دانشگاه هم پا می دهند.

بعد از دانشگاه: ازدواج میکنند و رخت بچه میشورند

نوشته شده توسط  در ساعت 1:18 | لینک  | 

نبودیم، عذر تقصیر

خب یک وقت هایی میشود که انسان تصمیم می گیرد برود دنبال کار

یک وقت هایی هست که به او کار نمیدهند ، البته باید بگویم که خیلی وقت ها هست !

 

عکس نوشت : باور کنید که کار پیدا کردن از اینطوری پول گرفتن هم سخت تر است...

 

نتیجه میگیریم که دوستان عزیز الان که هنوز درستون تموم نشده بلند شید برید یه جا پیدا کنید ، کار کنید ،  تا وقتی درستون تموم شد  سر گردون نشید که خب حالا چی کار کنم ؟

تازه یه خواهش هم دارم لااقل اگه کار نمیکنید ، به خاطر هر تق و توقی نرید توی page uni  توی 360  به همدیگه گیر بدید و در دسته های مختلف با هم به نزاع بپردازید..

اونوقت نوه هاتون که ازتون میپرسن ننه جون ، بابا جون قصه دانشگاهت و  بگو ، باید بگید :

"خب میدونی ، دوره ما فرق میکرد ، مد شده بود می رفتیم تو سایت با هم حرف میزدیم و کل کل میکردیم ، و الخ "

اونوقت هست که تازه  میفهمید :

عمر گران میگذرد خواهی نخواهی .... ( با صدای معین لطفن )

 

ضمنا مراتبب امتنان را از سرکار خانم "جوجه" به علت مزاحمت های بیشمارشان دارم .

 

پ.ن : خب با تخفیفات ویژه ، 3000 تومان میشود  خانم ِ جوجه ، شماره حساب را مینویسم ، در اسرع وقت پرداخت نمائید که در صورت غفلت نه تنها لینک شما برداشته میشود بلکه اسمتان با اسم یکی از خیل عظیم مشتاقان تغییر خواهد کرد !  

نوشته شده توسط  در ساعت 0:51 | لینک  | 

نوشته شده توسط  در ساعت 23:0 | لینک  | 

                           

در ستایش استعداد این دختر چه میتوان گفت ؟؟؟

نوش جانت نمره ای که به خاطرش این همه تلاش کرده ای .... :)

نوشته شده توسط  در ساعت 23:35 | لینک  |